السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

28

سيره معصومان ( فارسي )

نامه‌اى به دست او رسيد و نقش روى كاغذ توجه او را جلب كرد . عبد الملك دستور داد آن نقش را به عربى ترجمه كنند . او آن نقش را خوش نداشت و گفت : چنين نوشته‌هايى در كار دين و اسلام ناپسند و ناگوار است . اين گونه نوشته‌ها كه بر روى ظروف و لباسها هم به چشم مىخورد ، در مصر و ديگر كشورها ساخته مىشد و با توجه به وسعت مصر و اموال بسيار و كثرت جمعيت آن ، اين كاغذها در آنجا تهيه و به سرتاسر جهان صادر مىشد . قطعا چنين نوشته‌هايى ، شرك محسوب مىگشت . از اين رو عبد الملك دستور داد نامه‌اى به عبد العزيز بن مروان ، عامل حكومت بر مصر ، بنويسند تا جلوى اين گونه نوشته‌ها را كه بيشتر در آغاز نامه‌ها و بر روى پارچه‌ها و پيراهن‌ها و پرده‌ها بود ، بگيرد و در عوض سورهء توحيد و آيهء شهد الله انه لا إله الا هو را بر آنها بنويسد اين نقش تا عصر حاضر همچنان باقى است و در آن تغييرى داده نشده است . آنگاه عبد الملك نامه‌اى به كليهء نمايندگان خود در تمام بلاد نوشت مبنى بر آنكه نقش رومى از اين پس باطل است و چنانچه بعد از اين فرمان نزد كسى از اين نقشها بيابند او را تازيانه بزنند و براى مدتى طولانى به زندان افكنند . هنگامى كه كاغذها با نقش و نگار نوين كه حاكى از توحيد بود ، زينت يافت و به شهرهاى روم برده شد پادشاه روم از آن آگاه گرديد و چون متن نقوش را براى او ترجمه كردند ، خشمگين شد و آن را بس ناپسند دانست و نامه‌اى به عبد الملك نوشت و در آن گفت : مىدانى كه كار نقش و نگار بر روى كاغذها در مصر و بر مبناى نقش روميان انجام مىگرفت و همواره كار بر اين روال جريان داشت تا آنكه تو آن را متوقف ساختى . اگر خلفاى پيش از تو ، در اين باره درست عمل كرده‌اند تو به خطا رفته‌اى و اگر تو راه صواب پوييده‌اى آنان همگى به خطا رفته‌اند . حال هر يك از اين دو حالت را كه مىخواهى و مىپسندى اختيار كن . اينك من تحفه‌اى را كه در خور موقعيت توست برايت فرستاده‌ام و مايلم كه نقش و نگار كاغذها را به همان گونه كه در گذشته رايج بود ، بازگردانى . اين خواستى است كه اگر آن را انجام دهى سپاسگزارت خواهم بود . همچنين فرمان ده تا از اين تحفه گرانقدر را بپذيرند . چون عبد الملك نامهء پادشاه روم را خواند ، فرستادهء او را بازگرداند و به او اعلام كرد كه نه پاسخ نامهء پادشاه روم را خواهد گفت و نه تحفه او را خواهد پذيرفت . فرستاده پادشاه روم بازگشت و پادشاه را از اين موضوع آگاه ساخت . پادشاه روم بار ديگر هديهء خود را به دو برابر افزايش داد و آن را به وسيلهء پيك خود نزد عبد الملك فرستاد و در نامهء خود يادآور شد كه گويا اين هديه را كوچك شمردى و آن را نپذيرفتى و از دادن پاسخ به نامهء من خوددارى كردى اينك من هديه را دو برابر كرده‌ام و از تو مىخواهم نقش نامه‌ها و سكه‌ها را به روال